يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
92
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
اشرف و الا نايب السلطنه رفتم خيلى اظهار محبت كردند . فرمودند فلانى خيلى لاغر شدهاى . آب و هواى طهران به تو سازگار نيست . حيف كه زود مىروى . دلم مىخواهد همه وقت در طهران باشى . كارهاى بزرگ دولت را متصدى شوى . حكومت بجنورد قابل تو نيست و ليكن كار سرحد على الحساب لازمتر است . از اين قبيل فرمايشات فرمودند . بعد از يك ساعت برخاسته آمدم منزل آجودانباشى . جناب صارم الملك ، جناب ميرزا محمود مستوفى خراسان هم آمدند . آنها را در منزل گذاشته رفتم خدمت حضرت مستطاب اجل اشرف آقاى امين السلطان وزير اعظم . بالاى صندلى نشسته بودند . برخاسته با دست خود صندلى ديگر گذاشته نشستم . زياد از حد اظهار مرحمت فرمودند . جناب مشير الدوله هم بود . چون سرفه « 1 » مىكردم يك قوطى قرص مصلح سينه در سر ميز بود برداشته التفات كردند . بعد صندوقدارشان را كليد از كيسهء خود داده فرمودند دو قوطى از اين قرص و سه شيشه گنه گنهء خوب بياور . رفت و آورد . به من التفات فرمودند كه جهت راه بردار . بارى بقدرى اظهار تلطف فرمودند به حد وصف نمىآيد . برخاستم . حضرات اجل هم برخاسته روبوسى فرمودند . مرخص شده آمدم منزل . جناب صارم الملك و ميرزا محمود تا نيم ساعتى شب بودند . جناب شريف العلماء هم آمدند . نيم ساعتى وداع كرده همه رفتند . بعد از ايشان نواب مستطاب اميرآخور و نير الدوله تشريف آوردند شب را تا ساعت پنج تشريف داشتند . صحبتهاى خوب و اشعارهاى مناسب خوانده شد ، چون سركار اميرآخور از صاحب كمالان عصر مىباشند . نواب و الا نير الدوله از من خواهش فرمودند كه فردا مىرويد ده من حصار امير نزديك خاتون آباد است آنجا منزل كنيد . من هم قبول نمودم . همان شب ميرآخور خود را فرستاد تهيه ببيند . در ساعت پنج هردو شاهزاده وداع كرده تشريف بردند . من هم خوابيدم . يكشنبه بيست و پنجم صبح برخاسته جهت وداع منزل جناب صاحب اختيار كه ناخوش احوال بودند رفتم .
--> ( 1 ) اصل : صرفه